عارف معصومزاده
هیولاهای مقدس
هیولاهای مقدس
بارگذاری موجودی دریافت ممکن نبود
نویسنده: عارف معصومزاده
برگآرایی: حمید دلبان، زهرا صالحنژاد
نوبت چاپ: چاپ اول٬ 1404
تعداد صفحه: 236 صفحه
قطع: رقعی
در جغرافیایی که خشونت سنتی و مذهبی در هر طرف چون آتشفشان هولناک فوّاره میزد، و این خشونت، مانند طوفان سهمگین غرش میکرد و مانند سیل بیکران، ویرانگری مینمود، زنی نگونبخت اما با ظاهری زیبا، مخصوصاً چشمان خماریِ آبی، اندام لاغر و پوست سفید، قد بلند و موهای سیاهی که بعد از پنج سالگی هیچ مردی آن را ندیده بود، در حال دردکشیدن بود. تاریکی شب بیرحمانه همهجا را سیاه و تار کرده بود و هیچ اثری از مهتاب نبود. فقط ستارههای کوچک با بیرمقی کمی خودنمایی و دلبری میکردند؛ اما توان تغییر سیاهی را به سوی روشنایی نداشتند. اینها همه برای مردم روستا عادی و ایدهآل بود. تنها صدایی که در روستا شنیده میشد، صدای زوزۀ سگهای گرسنه و سگهای سیرِ رمه بود.
اشتراک گزاری
